نه نکته نقدآمیز درباره کتاب انسان خردمند
دکتر رضا غلامی
پژوهشگر و مدرس فلسفه سیاسی و مطالعات فرهنگی و تمدنی
یکم. این کتاب نه یک کتاب استدلالی است که برای مدعیات خود از استدلال های منطقی استفاده کرده باشد و نه کتابی است مستند که توانسته باشد در جهت اثبات سخنان خود به مستندات علمی معتبر تکیه نماید. سخنانی است عمدتاً از جنس داستانبافی که باید آنرا فاقد خصلت هایی دانست که برای مباحث فلسفی وجود دارد. یک گزاره فلسفی نه فقط باید حقیقتسنجی درباره آن ممکن باشد بلکه باید تلاش های کافی درباره حقیقت سنجی آن صورت گرفته باشد هر چند منتهی به نتیجه نشود. این شرایط نه تنها از نظر من، بلکه خیلی از منتقدان، در کتاب دکتر هراری مشاهده نمیشود.
دوم. تحقیقات باستان شناسی نشان می دهد که عمر انسان به مراتب بیش از آن چیزی است که در بعضی کتب دینی مانند تورات ذکر شده است. همچنین تحقیقات باستان شناسی نشان می دهد که قبل از تولد آدم و هوا که در ادیان، پدر و مادر منحصربفرد انسان کنونی معرفی شده اند، گونه هایی از انسان بوده اند که شاید عمرشان در حد چند میلیون قابل تخمین باشد. مثلا از گونه هایی چون هموساپینها و نئاندرتالها که گفته میشود انسانهای امروزی احتمالاً تداوم هموساپینها محسوب میشوند. با این حال، من مایلم تصریح کنم که تمام این تحقیقات چیزی بیش از حد حدس و گمان نیست و تبدیل نتایج آنها به اصولی جزمی و فراتر از آن، نوعی تابو، با ماهیت و مکانیزم علم مدرن سازگاری ندارد.
سوم. روشن است که عمده آنچه درباره زنجیره گونههای حیوانیِ منتهی به انسان امروزی با عنوان فرگشت بیان میشود، حاصل تلاش داروین است که آن نیز فاقد دلایل و استنادات کافی بر مبنای متدولوژیهای دانش مدرن، و مهم تر از آن، فاقد ویژگی تبدیل شدن به یک دکترین قطعی در حوزه انسان شناسی است. البته علت بیان این مطلب از سوی اینجانب، دفاع از تعالیم ادیان نیست چراکه علاوه بر باز بودن باب نقد ادیان در منظر من، حتی اگر نظریه داروین قابل اثبات بوده و در برابر نقدها دوام بیاورد، تضادی با آنچه ادیان درباره آدم و هوا گفتهاند ندارد. می دانید که لااقل مفهوم زمان در قرآن، لزوما با مفهوم رایج زمان در دنیا انطباق ندارد و ممکن است تولد آدم و هوا در یک پروسه تکاملی، طی چند صد هزار سال اتفاق افتاده باشد. از سوی دیگر، نظریه داروین جبراً موید تصادفی بودن خلقت و نفی خالقیت و توحید که از اصول اسلامی محسوب میشود، نیست.
چهارم. انسان خردمند، همان انسانی است که هم فیلسوفان باستانی از آن به حیوان ناطق تعبیر کردهاند، و نیز همان انسانی است که به مثابه فرزندان آدم و هوا، مخاطب ادیان به شمار می رود. البته هر چند ظاهراً جوهره خرد در فرزندان آدم و هوا تغییر نکرده است اما خرد، قوهای رو به تکامل است و به ویژه زندگی مدنی ( به شرط عدم غیبت فلسفه و فلسفه ورزی در زندگی اجتماعی) می تواند فرصت تکامل و تقویت خرد آدمی را دوچندان کند.
پنجم. در عین حال که دیدگاههای غیر فلسفی دکتر هراری بطور عجیبی جدی گرفته میشود و از دلایل عقلانی و مستندات آن پرسشی صورت نمی گیرد، نظریه فطرت یا ذات که علاوه بر شماری از فلاسفه کلاسیک، توسط ادیان هم طرح شده است، به سرعت کنار گذاشته میشود؛ این در حالی است که نشانههایی که برای وجود گرایش ذاتیِ لااقل گونه فعلی انسان- که مخاطب ادیاناند- به اخلاق، قابل مشاهده و وارسی است، به مراتب بیش از آنچیزی است که تاکنون به عنوان شواهد اثبات نظریه فرگشت ارائه شده است.
ششم. اینکه خرد چه ماهیتی دارد و چگونه به صورت تصادفی و در اثر یک جهش ژنتیکی در گونه تازهای از انسان که ما هم جزو همین گونهایم ظهور کرده است، پرسش مهمی است که نه فرگشت و نه به تبع آن، دکتر هراری از عهده پاسخ به آن برمی آیند. البته ممکن است با فروکاهیدن مقام عقل و قدرت او در پیمودن اقیانوس هستی، بتوان دلیلی زیست شناسانه از جنس نطریه فرگشت برای آن دست و پا کرد اما این پاسخ برای کسانی که از شان و منزلت عقل آگاهی دارند و او را در حد عقل ابزاری تقلیل نداده اند، قابل قبول نخواهد بود.
هفتم. با وجود روایت های داستانگونه و جذاب دکتر هراری از تاریخ بشر، و سناریوسازیهایی که وی برای توصیف حرکت انسان خردمند در طول زمان به آن مبادرت می کند، نمی توان مخفی کرد که بخش اعظم سخنان هراری در کتاب انسان خردمند تازگی ندارد. البته در داستانسرایی نوآوری هایی دارد و نکاتی بدیعی هم در این اتمسفر ارائه می شود. آنچه او می گوید فی الجمله طی سدههای اخیر از سوی مورخین، ادبا، فلاسفه و انسانشناسان با زبان های گوناگون بیان شده و خیلی اوقات جدی گرفته نشده است.
هشتم. دسته بندی انسان خردمند در قالب نمایشنامه های چندگانه دکتر هراری، می تواند شائبه یکدستنمایی تاریخ انسان علی الخصوص پنهانسازی عالَم رمزآلود شرق را تقویت کند؛ این در حالی است که خود غرب نیز به اندازهای با تنوع و تکثر فرهنگی و اجتماعی روبرو بوده است که نتوان آن را در دسته های کلی به راحتی جای داد.
نهم. دکتر هراری مدعیات خود در کتاب انسان خردمند را مقدمه مباحث دیگر خود در کتاب هایی مانند انسان خداگونه و سپس پیش بینی منفیبافانه آینده بشریت کرده است. نه آنچه روایت هراری از تکیهزدن انسان به جای خدا ارائه شده روایتی است علمی و واقعبینانه، و نه آنچه او مبتنی بر نظریه فرگشت و در غیبت فطرت اخلاقی درباره آینده انسان و جامعه انسانی ترسیم ساخته قابل تکیه است. من شاهدی تازه تر از واقعه کووید ۱۹ برای غافلگیری و عجز بشرِ خداگونه و کشته شدن ۷ میلیون نفر در اثر هجمه بیرحمانه این ویروس، برای علمی نبودن این ادعا سراغ ندارم. از طرف دیگر، ایستادگی انسانها برای حفظ کیان خانواده و اصول اخلاقی در برابر هجمه هالیوود و فضای مجازی یا محکومیت کم نظیر جنایات اسرائیل در غزه نیز شاهد تازهای برای زنده بودن وجدان اخلاقی در جهان امروز است. شاید گفته شود این شواهد کافی نیست اما نمی توان گفت فاقد اهمیت است. مشکل بیشتر آنجا ظاهر میشود که او با همین رویکرد وارد بررسی رابطه انسان با فناوری هوش مصنوعی میشود و احتمال زیاد غلبه هوش مصنوعی بر انسان خردمند و خداگونه را با مخاطبان خود در میان میگذارد. البته نگرانی درباره آینده بشر و حفظ حیات کره زمین و به تبع آن، موجودیت انسان، نگرانی کاملاً به جایی است اما با عینک دکتر هراری، وجود روزنه مثبت و امیدبخشی برای رفع نگرانی ها که لازمه موفقیت بشر در این برهه حساس است، مشاهده نمی شود.
منبع: سایت شخصی دکتر رضا غلامی


بدون دیدگاه